باقرى بيدهندى

205

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

غرض ز گردش دوران چو آن زمان آمد * كه داده بود خبر آن يگانهء دوران شبى كه بود شب جانگداز نوزدهم * ز ماه روزه شد آن سيد ستوده روان بسوى مسجد كوفه براى طاعت حق * ولى بشوق شهادت ببسته تنگ ميان چو گشت داخل مسجد نهاد آن شه گام * پس از اداى نوافل به بام و گفت اذان اذان چو گفت و ز بام آمد آن امام فرود * بهر طرف نگران گشت با دل بريان فتاد چون نظر او بابن ملجم شوم * كه خفته است برو آن پليد چون شيطان بوى بزد سر پائى و گفت اى بدبخت * چنين مخواب كه اينسان نكرده خواب انسان ز جاى خيز كه نزديك گشته آن ساعت * كه ملك دين شود از ظلم و جور تو ويران اگر بخواهم اكنون خبر توانم داد * از آنچه هست به زير عبا تو را پنهان از آن لعين چو گذشت و ستاد در محراب * پى اداى نماز آن جهان عزت و شأن چو سر ز سجدهء اول بلند كرد و نشست * دويد جانب او ابن ملجم نادان دريد تا بجبين فرق انور او را * بضرب تيغ نمودش به خون خويش طپان بگفت فزت بربّ العباد آن سرور * چو شد ز خون سر آلوده‌اش رخ رخشان خبر شدند از آن ماجرا چو آل رسول * شدند خورد و بزرگ از دو ديده اشك فشان بريختند ز بحرينى چشم خود حسنين * بماتم پدر خويش لؤلؤ و مرجان ز بار فرقت آن سرو جويبار جلال * خميد قامت چون تيرشان بسان كمان سزد كه « اختر طوسى » مدام ناله كند * براى شير خدا تا بجسم درد جان گلزار حسينى صفحه 239 اختر طوسى